مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
847
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وصيّه بعده سميِّي ، ثمّ سبعة من ولده واحد « 1 » بعد واحد ، « 2 » حتّى يردوا عليَّ الحوض « 2 » ، شهداء اللَّه في أرضه وحججه على خلقه « 3 » ، مَن أطاعهم أطاع اللَّه ، ومَن عصاهم عصى اللَّه » . فقام السّبعون البدريُّون ونحوهم من المهاجرين ، فقالوا : ذكرتمونا ما كنّا نسيناه ، نشهد أنّا قد كنّا سمعنا ذلك من رسول اللَّه صلى الله عليه وآله . فانطلق أبو الدّرداء وأبو هريرة فحدّثا معاوية بكلِّ ما قال عليٌّ عليه السلام وما استشهد عليه ، وما ردّ عليه النّاس وشهدوا به » . « 4 » النّعماني ، كتاب الغيبة ، / 103 - 111 رقم 8 / عنه : الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 1 / 620 - 621 رقم 663 ، 665 - 667 4
--> ( 1 ) - [ إثبات الهداة : « واحداً » ] . ( 2 - 2 ) [ لم يرد في إثبات الهداة ] . ( 3 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في إثبات الهداة رقم 667 ] . ( 4 ) - از سليم بن قيس هلالي نقل شده است : هنگامى كه معاوية ، أبو دردا وأبو هريره را نزد خود خواند وما آن زمان در صفين همراه أمير المؤمنين عليه السلام بوديم ، وآن دو را مأمور رساندن پيامى به أمير المؤمنين عليه السلام نمود وآنان پيغام را به آن حضرت رساندند ، حضرت فرمود : « آنچه را كه معاوية همراه با شما فرستاده بود ( پيامى كه به وسيلهء شما فرستاده بود ) به من رسانديد . اكنون از من نيز بشنويد وهمانگونه كه به من ابلاغ كرديد ، از طرف من نيز آن را به أو ابلاغ كنيد . » آن دو گفتند : « بسيار خوب . » پس علي عليه السلام پاسخى طولانى در جواب معاوية گفت تا اينكه سخن به يادآورى نصب أو به امر خداى تعالى به وسيله رسول خدا در غدير خم رسيد . فرمود : هنگامى كه آيهء : ( همانا ولىّ شما فقط خداوند است وپيامبرش وكساني كه ايمان آوردهاند ونماز به پا مىدارند وزكات مىدهند ، در حالي كه نماز مىگزارند . ) بر پيامبر نازل شد ، مردم گفتند : « اى رسول خدا ! آيا اين ولايت مخصوص پارهاى از مؤمنان است يا همه ايمانآورندگان را دربر مىگيرد ؟ » پس خداى تعالى به پيامبرش فرمود تا از ولايت آن كس كه خداوند ايشان را به ولايت أو امر كرده است ، آگاهشان سازد ومطابق آنچه از نماز وزكات وروزه وحجشان كه براي آنان تفسير كرده است ، ولايت را نيز براي آنان بيان كند . علي عليه السلام فرمود : « پس رسول خدا صلى الله عليه وآله در غدير خم مرا به جانشينى خويش برگماشت وفرمود : همانا خداى عز وجل مرا همراه با پيامى گسيل داشت كه سينهام را مىفشرد وگمان مىكردم كه مردم مرا تكذيب كنند . پس خداوند مرا تهديد فرمود كه حتماً آن پيام را برسانم ؛ وگرنه